یکشنبه , 25 مرداد 1405
انتقاد علی نصیریان از اجاره دادن سالن‌های دولتی تا ساخت فیلم و سریال‌های ضعیف
انتقاد علی نصیریان از اجاره دادن سالن‌های دولتی تا ساخت فیلم و سریال‌های ضعیف

انتقاد علی نصیریان از اجاره دادن سالن‌های دولتی تا ساخت فیلم و سریال‌های ضعیف

علی نصیریان از مسیر پرچالش زندگی‌اش گفت؛ از کودکی با تعزیه و معرکه‌گیری تا همکاری با مهرجویی و انتظامی. او با نقد شرایط امروز، اجاره سالن‌های دولتی را ضدحمایت خواند و بازیگری را سخت‌ترین حرفه پس از کار معدن دانست.

به گزارش روا 24 و به نقل از ایسنا، علی نصیریان  ـ بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینمای ایران ـ مهمان برنامه «همکلام» شد و در گفت‌وگویی مفصل و صمیمانه، با جزئیات کامل از مسیر پرپیچ‌وخم زندگی‌اش سخن گفت؛ از کودکی در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران قدیم و تماشای تعزیه و معرکه‌گیری تا همکاری با بزرگانی چون داریوش مهرجویی، عزت‌الله انتظامی و ناصر تقوایی.

او در این گفت‌وگو که از یکی از پلتفرم‌های آنلاین پخش شد، نه‌تنها از تأثیر غیرمستقیم خانواده و روشنفکران هم‌دوره‌اش سخن گفت، بلکه با نگاهی نقادانه به وضعیت امروز سینما و تئاتر ایران، از کاهش وسواس در تولیدات هنری، مانع‌تراشی نهادها و اجاره دادن سالن‌های دولتی گلایه و تأکید کرد که بازیگری پس از کار معدن، سخت‌ترین حرفه جهان است.

این گزارش، مشروح کامل تمام صحبت‌های این هنرمند نام‌آشناست:

کودکی و خانواده؛ نقش مادر و پدر در شکل‌گیری علاقه

علی نصیریان در پاسخ به سوالی درباره تأثیر پدر و مادر در علاقه‌مندی‌اش به ادبیات و ادبیات نمایشی، گفت: من فکر می‌کنم که یک همچین چیزی از سوی خانواده نبوده است. پدر و مادر من ارتباطی با کار من نداشتند و هیچ نوع تشویقی از من نکردند.

او افزود: تنها چیزی که یادم هست؛ من صدای خوبی داشتم، مادرم هم خیلی خوب ضرب می‌گرفت و خیلی خوب دایره می‌زد و من می‌خواندم. آن موقع تازه رادیو آمده بود و چند سالی بود که مرتضی احمدی و حمید قنبری تصنیف‌های پیش‌پرده‌ای می‌خواندند. من با ضرب دایره مادرم آن تصنیف‌ها را به صورت آواز می‌خواندم. البته این تصنیف‌ها به قیمت یک قِران در لاله‌زار فروخته می‌شد که من می‌خریدم، حفظ می‌کردم و با ضرب دایره می‌خواندم.

نصیریان درباره پدرش گفت: پدرم آدم باسوادی نبود، اما یک سوادکی و یک جنگ شعر داشت. بعضی شعرها را از این طرف و آن طرف می‌گرفت و گاهی خودش چیزهایی سرهم می‌کرد. اما از لحاظ ادبی و هنری به من کمک نکرد. چیزی که برای من مهم بود، این بود که پدر و مادرم مانع کار من نشدند. این خودش خیلی مهم بود.

اولین جرقه‌های علاقه به نمایش؛ تعزیه، تخته‌حوضی و معرکه‌گیری

نصیریان با اشاره به ریشه‌های اولیه علاقه‌اش به بازیگری گفت: من وقتی دنبال کار نمایش را گرفتم، به دلیل علاقه‌ای بود که با دیدن تعزیه، تخته‌حوضی و معرکه‌گیری پیدا کردم، چون خاله‌های ما در چهارراه سیروس بودند و آن موقع‌ها گمرک و اینجاها خیلی آشفته و داغون بود. اما همانجا بزمجه و میمون می‌آوردند. من وقتی اینها را می‌دیدم، از بازیگری و نمایش خوشم می‌آمد و مرا به خودش جذب کرد و رفتم دنبالش.

او درباره نقالی در قهوه‌خانه‌ها هم گفت: نقالی یکی از نمایش‌های خرده ایرانی بود که خیلی تاثیرگذار است، چون همه مردم آن اطلاعات و سواد را نداشتند که شاهنامه را بخوانند. نقال‌ها طومار درست می‌کردند؛ یعنی شاهنامه را با قصه‌هایی مثل رستم و سهراب و سیاوش به صورت نثر در می‌آوردند و شب‌ها در قهوه‌خانه نقل می‌گفتند. سهراب‌کُشی یکی از آن مراسم‌هایی بود که قیامت می‌شد و خیلی بامزه بود.

این هنرمند افزود: پدرم از این لحاظ کمک می‌کرد که من را به قهوه‌خانه می‌برد. آن موقع قهوه‌خانه‌ها مثل الان نبود، باغچه داشتند. بزرگ بودند، ایوان داشتند. حتی یک گوشه‌اش خیمه شب بازی بود. خیلی جای تفریح و سرگرمی بود، مثل فرهنگسراهای الان.

نصیریان در همین بخش به جوانان امروز توصیه کرد: فرهنگسراها را در اختیار جوان‌هایی که گروه تشکیل می‌دهند و می‌خواهند کار کنند بگذارند تا بروند تمرین کنند. اینها استعدادهای خلاق بسیار خوبی هستند که باید جا داشته باشند.

اولین برخورد با تئاتر؛ نمایش یوسف و زلیخا و کشف پشت صحنه

نصیریان درباره اولین تماشای تئاتر جعبه‌ای گفت: تخت‌حوضی یا سیاه‌بازی در خیابانی به نام سیروس بود. دسته‌هایی داشتند که برای عروسی‌ها نمایش و موسیقی اجرا می‌کردند. آن موقع‌ها خانه‌ها حوض داشتند و آنها را با الوار می‌پوشاندند و روی آن فرش می‌انداختند و نمایش می‌دادند. بعد این گونه نمایش‌ها کشیده شد به تئاترهای لاله‌زار؛ تئاتر نصر، تئاتر پارس، تئاتر گیتی، تئاتر شهرزاد.

او خاطره‌ای جذاب از اولین باری که به تماشای نمایش «یوسف و زلیخا» رفت، تعریف کرد: پسرخاله‌ای داشتم که زنش اهل سینما و تئاتر بود. برای اینکه تنها نرود، من را همراه خودش می‌برد. یک جا در چهارراه گمرک، بالای یک گاراژ، این نمایش‌ها را اجرا می‌کردند. وقتی نشسته بودیم، پرده اول تمام شد. من دیدم کسی که نقش یوسف را بازی می‌کرد با همان لباس و گریم، از پله‌ها پایین آمد، پیش یک خانمی نشست و شروع کرد به خوش‌وبش. یکدفعه زنگ زدند و او بلند شد و رفت. این برای من خیلی جذاب و جالب بود.

اولین تجربه‌های بازیگری در مدرسه؛ سال ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹

نصیریان اولین بازی جدی خود را در مدرسه دانست و درباره آن گفت: سال ۱۳۲۸، کلاس هشتم بودم. یک دوستی به نام بهمن فرسی ـ که الان نویسنده است ـ اولین آدمی بود که تئاتر جدید و آوانگارد را مطرح کرد. اولین کاری که با ایشان کردم، نمایشی بود به اسم «شیر خورشید» که در سالنی در میدان ارگ اجرا کردیم. از لازار هم یک نفر آمد و گریم کرد.

او ادامه داد: سال بعد، ۱۳۲۹، در همان مدرسه خودم تئاتر اجرا کردم. بر اساس نمایشنامه «سوءتفاهم» آلبر کامو اقتباس کردم و اجرا کردیم. خیلی مورد توجه قرار گرفت، ولی الان که نگاه می‌کنم خیلی ابلهانه بود. اما برای آن سن و بی‌سوادی و بی‌تجربگی ما، خیلی خوب بود.

آموزش حرفه‌ای؛ کلاس مهرداد، نوشین و هنرستان

نصیریان درباره ورود به کلاس‌های تئاتر گفت: سال ۱۳۲۹ رفتم لاله‌زار. دنبال کردم ببینم کجا کلاس دارد. دیدم آقای اسماعیل مهرداد  ـ که استاد موسیقی بود و خواننده‌هایی مثل شجریان و شهیدی شاگردش بودند ـ کلاس گذاشته است. رفتم، امتحان دادم و قبول شدم.

او اولین بازی حرفه‌ای خود روی صحنه را در نمایش «قائم‌مقام فراهانی» نوشته آقای رفیعی عنوان کرد و افزود: در آن نمایش من یک شمعدون گرفته بودم و در گوشه‌ای ایستاده بودم. همین.

نصیریان از کلاس‌های عبدالحسین نوشین هم یاد کرد و گفت: رفتم کلاس تئاتر سعدی. عبدالحسین نوشین یک نقطه عطف در تئاتر ایران بود؛ کارگردانی جدی را مطرح کرد و ترجمه‌های جدی انجام داد. اما در همین‌ زمان برخورد کردیم با اتفاقات ۲۸ مرداد. چون اینها چپی و توده‌ای بودند، تئاتر را آتش زدند و ما هم در رفتیم و قایم شدیم.

او ادامه داد: بعد رفتم هنرستان هنرپیشگی که آقای نصر در زمان رضاشاه ساخته بود. سال ۱۳۳۳ امتحان دادم و قبول شدم. هم‌دوره‌های من فهیمه راستکار، بیژن مفید و دیگران بودند.

ورکشاپ سرکیسیان و سیستم استانیسلاوسکی

نصیریان خاطره‌ای از فهیمه راستکار نقل کرد: یک روز فهیمه راستکار آمد به من گفت یک ارمنی هست به نام سرکیسیان که می‌خواهد تئاتر مدرن کار کند. سیستم جدیدی از بازیگری را با کارهای چخوف وارد کرده و خیلی تاثیرگذار بوده است. گفتم می‌خواهی برویم پیش او؟

او درباره سرکیسیان این‌طور گفت: سیستمی احساسی و الهامی و خیلی عمق در کار اجرا و بازیگری داشت. یک نمایشنامه داشت به اسم «جنوب». فهیمه راستکار و آدم‌های دیگری مثل والی جوانمرد، بهرام پرویز، هوشنگ لطیف‌پور همه آمدند. سرکیسیان روش و متد استانیسلاوسکی را با ما کار کرد. یک سال روی آن کار کردیم.

نصیریان سپس با تأسف گفت: آقای سرکیسیان بیچاره هیچ امکانی نداشت. نه پول داشت، نه مال. در روزنامه فرانسوی «ژورنال تهران» کار می‌کرد. حتی نتوانست نمایش «جنوب» را هم اجرا کند. پس از آن ما همین‌طور افت‌وخیز کردیم. اما به نظر من، این زمانی که گذاشتیم و کار کردیم، بهترین نتیجه را برای ما داشت. آنجا برای ما یک ورکشاپ بود که تئاتر و بازیگری یاد بگیریم.

او افزود: همچنین سرکیسیان با روشنفکران زمانه آشنا بود؛ با شاملو، آل‌احمد، سودابه گنجه‌ای. ضمنا آدم‌هایی که از فرنگ می‌آمدند پیش او می‌رفتند، مثل خجسته‌کیا، امیرحسین جابرلو.

تشویق به نمایش ایرانی و نوشتن «سیاه»

نصیریان گفت: آدم‌هایی مثل امیرحسین جابرلو و آل‌احمد به من می‌گفتند چرا یک نمایشنامه فرنگی را اجرا می‌کنی که شخصیت‌هایش سخت است، چرا نمی‌روی سراغ نمایشنامه ایرانی؟ اینجا بود که من به نمایش ایرانی توجه کردم.

او اضافه کرد: اولین کاری که شد، آقای عباس جوانمرد، نمایشنامه‌ای از صادق هدایت را دیالوگ کرد. دو نفر نشسته بودند و درد دل می‌کردند. قبلاً اسمش را «درد دل» گذاشته بودند، اما خود هدایت اسم «معلم» را روی آن گذاشته بود. این باعث شد من بنویسم.

نصیریان درباره نوشتن نمایش «سیاه» گفت: سال ۴۰ بود. من آنقدر می‌ترسیدم، چون آن موقع سیاه‌بازی مسموم بود و روشنفکرانه نبود. اما این را نوشتم. برای اینکه بفهمم کارم درست است یا غلط، رفتم پیش فرخ غفاری و گفتم این را بخوان. او خواند و به من گفت کارت درست است، برو دنبالش.

اداره هنرهای دراماتیک و گروه‌های تلویزیونی

نصیریان از کمک اداره هنرهای زیبا گفت و تاکید کرد: یک سالن در وزارت ارشاد درست کرده بودند به اسم تالار فارابی که محل تمرین ارکستر استاد ابوالحسن صبا بود. همان سالن را به همراه لایتینگ به ما دادند. بعد تصمیم گرفتند اداره‌ای درست کنند. آقای پرویز(رییس وقت اداره هنرهای زیبا) دستور داد و آقای دکتر فروغ که از رویال آکادمی انگلیس دیپلم داشت، رییس اداره هنرهای دراماتیک شد که بعدها این اداره به دانشکده هنرهای دراماتیک تغییر یافت.

او درباره شکل‌گیری گروه‌های تئاتر تلویزیونی گفت: تلویزیون ایران درست شد. هنرهای زیبا برای ما برنامه ریخت. چهار پنج گروه بودیم؛ گروه آقای جوانمرد، والی، رشیدی، من، زیرقالی و خسروی. هر یک ماه‌ یک نمایشنامه یک‌پرده‌ای ۴۰-۴۵ دقیقه‌ای آماده می‌کردیم. آن موقع ضبط نبود و تلویزیون سیاه‌وسفید بود. باید جلوی دوربین زنده اجرا می‌کردیم. یک کارگردان فنی داشتیم که دکوپاژ می‌نوشت و سوئیچ می‌کرد.

آشنایی نصیریان با انتظامی؛ از آلمان تا گروه تئاتر تلویزیون

نصیریان درباره نحوه آشنایی با عزت‌الله انتظامی گفت: بعد از ۲۸ مرداد و بگیر و ببندها، آقای انتظامی رفته بود آلمان. اونجا هم کار می‌کرد، هم شب‌ها کلاس می‌رفت. وقتی برگشت، آمد پیش من و گفت می‌خواهم با گروه شما کار کنم. وقتی شروع کردم کار کردن با ایشان، دیدم بسیار آدم با استعدادی است.

او افزود: در تلویزیون که تازه‌ تأسیس شده بود، گروه‌های مختلفی تشکیل شد و ما هر ماه یک نمایش یک‌پرده‌ای را به صورت زنده و سیاه‌وسفید اجرا می‌کردیم. این همکاری باعث شد من و آقای انتظامی خیلی خوب با هم کار کنیم.

ورود به سینما با «گاو» و آموزه‌های مهرجویی

نصیریان درباره آشنایی با داریوش مهرجویی گفت: سال ۴۷، آقای ساعدی آمد پشت صحنه تلویزیون و یک آقایی را به ما معرفی کرد به نام (داریوش مهرجویی) که می‌خواست «گاو» را بسازد. ما بدون هیچ توقع و قراردادی رفتیم شروع کردیم به کار کردن.

او افزود: این برای من اولین بار بود که جلوی دوربین سینما قرار می‌گرفتم. آقای مهرجویی خیلی چیزها به من یاد داد؛ اینکه مقابل دوربین چیکار کنم، لنز چیست، فاصله چیست، نور چیست. نوع کار و عمل را به من یاد داد. خیلی ازش ممنونم. در اولین و آخرین کارش من با او بودم.

نصیریان با اشاره به تأثیر این فیلم گفت: آقای گلستان و مهرجویی و کیمیایی یک رفرم در سینما شروع کردند. «گاو» آنقدر غیرمتعارف بود که فکر می‌کردیم تماشاگر ندارد. فریدون فرخزاد آمد گفت من جلوی در، بلیت پاره می‌کنم که مردم به هوای من بلیت بخرند و بیایند فیلم را ببینند. اما بعد فیلم در جشنواره‌های خارجی موفق و ارزشیابی درستی شد. من از کار کردن با مهرجویی خیلی یاد گرفتم.

سختی‌های تولید و عشق به کاراکترهای ایرانی

نصیریان درباره فیلم‌های بعدی خود گفت: در دهه ۴۰، سینمای ما بهتر شد. بعد از انقلاب، کارهای تلویزیونی مهمی مثل «هزاردستان» و «سربداران» ساخته شد که روی سلیقه و شعور مردم تاثیر گذاشت. همچنین آقای جعفری جوزانی با فیلم‌های «شیر سنگی» و بعدها تقوایی با «ناخدا خورشید» کارهای خوبی ساختند.

او از سختی‌های تولید «شیر سنگی» گفت: آن زمان برای اسکان عوامل فیلم، هتل نبود. ما در چادرهای جنگی خوابیده بودیم. یک شب دیدم موش‌ها زیر بدنم حرکت می‌کنند. با بدبختی و بیچارگی فیلم درست کردیم. اما ارزشش را داشت، چون زندگی مردم این مملکت را نشان می‌داد. شخصیت‌هایی مثل «مش اسلام» در «شیر سنگی» یا «دلال» در «ناخدا خورشید»، همه مردم این مملکت بودند. من آنها را می‌شناختم، هم پا به میدان گذاشته بودم، هم کتاب خوانده بودم.

پس از این خاطره، او تأکید کرد: هنرمند باید باسواد باشد. بفهمد چه کار دارد می‌کند. برود دنبالش، بنویسد، بخواند، پیدا کند.

انتقاد از شرایط امروز سینما و تلویزیون

نصیریان با انتقاد از وضعیت فعلی گفت: اوایل انقلاب، تلویزیون و سینما با وسواس و دقت کار می‌کردند. رفته‌رفته همه چیز شل شد. الان چیز خلاقانه مهمی در فیلم‌ها نمی‌بینم. در تلویزیون، آقای فتحی چند سریال خوب ساخت مثل «میوه ممنوعه» که برگرفته از «شیخ صنعان» بود، یا آقای میرباقری «امام علی(ع)» را ساخت. اما متاسفانه رفته‌رفته این آثار کمرنگ شد.

او افزود: آنچه الان در سینما می‌گذرد، حیف است. خلاقیت و هنر مربوط به انسان است، اما دولت‌ها و نهادها باید بسترسازی کنند. متاسفانه الان بیشتر مانع‌تراشی، ایرادگیری و بهانه‌جویی می‌کنند. این به نظر به حال خلاقیت مضر است.

نصیریان با اشاره به اجاره دادن سالن‌های تئاتر گفت: شنیدم که سالن تئاتر تالار وحدت را به گروه‌ها اجرا می‌دهند، در واقع سالنی را که مربوط به بخش عمومی مملکت است اجاره می‌دهند. این ضد حمایت است؛ یعنی امکانات را گرفتن و نگذاشتن کار کنند. بگذارید جوان‌ها بیایند کار کنند. استعدادهای درجه یک داریم. اگر در اطراف مملکت بگردید، استعدادهای بسیار خوبی پیدا می‌کنید. امثال همایون غنی‌زاده در این کشور کم نیست.

خودآموزی؛ مهم‌ترین توصیه به جوانان

نصیریان تأکید کرد: من به جوان‌ها خودآموزی را توصیه می‌کنم. خود هنرمند باید پیگیر یادگیری باشد. ما می‌رفتیم کافه فیروز در خیابان نادری، می‌نشستیم و با آدم‌ها حرف می‌زدیم. محفل‌هایی بود با آدم‌هایی مثل فرخ غفاری، فریدون رهنما، امیرحسین جابرلو، خجسته کیا، منوچهر انور. اینها هم با ادب و هنر ایران آشنا بودند، هم با فرهنگ غرب.

او افزود: همین کنار اینها نشستن و به حرف‌هایشان گوش دادن، برای ما سرنخ بود. سرنخ‌ها را می‌گرفتیم و دنبال می‌کردیم، یاد می‌گرفتیم، تمرین می‌کردیم، می‌نوشتیم و کار می‌کردیم. من وقتی نمایش «سیاه» را نوشتم، رفتم نظرخواهی کردم. یا وقتی برای نقشی دعوت می‌شدم، می‌رفتم سر کلاس اول می‌نشستم؛ یعنی از اول شروع می‌کردم به شناخت شخصیت، از طریق مطالعه، کتاب خواندن، پرسیدن و تحقیق میدانی.

تمرین با خود و دشواری بازیگری

نصیریان درباره تمرین گفت: تمرین با خود یک مسئله است. حتی وقتی در رختخواب می‌خوابی، به شخصیت فکر می‌کنی که اینجا چه جور بازی کند، لحنش چیست، دیالوگ‌ها را مرور می‌کنی. بیشتر کشف می‌کنیم.

این هنرمند با اشاره به نقل قولی از یک نویسنده خارجی گفت: یکی از سخت‌ترین حرفه‌ها و شغل‌ها، بازیگری است، بعد از کار معدن. به جوان‌ها می‌گویم اهمیت قضیه را بدانند. سهل‌انگاری نکنند، آسان نگیرند. بازیگری کار پیچیده‌ای و مشکلی است و زمان می‌برد. رنج دارد، زحمت دارد. «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود».

زندگی نصیریان شبیه کدام اثر ادبی است؟

در پایان برنامه «هم‌کلام»، از نشر کتاب مجازی هدیه‌ای فرهنگی به استاد علی نصیریان اهدا شد. همچنین باتوجه به سخنان علی نصیریان از زندگی‌اش به انتخاب هوش مصنوعی، زندگی این هنرمند به داستان «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی تشبیه شد.

نصیریان در مورد این انتخاب گفت: چه قصه قشنگی، چه فیلم قشنگی. داستان پیرمردی است که دچار بدشانسی شده و در یکی از سفرها ماهی بزرگی شکار می‌کند و جریان زندگی او تغییر می‌کند.

نصیریان به جای خداحافظی با خواندن تصنیفی از حافظ سخنانش را به پایان برد:

«با همه مرغان بساز، مرغ زبان عشق / وز همه مرغان هوا، دانه دانه…»

این هنرمند سپس گفت: خیلی خوشحالم که چنین گفت‌وگویی در یک فضای واقعاً دلخواه (کتابخانه) که من عاشقش هستم اتفاق افتاد. انشاءالله خدا سلامتی و توفیق بدهد.

همچنین ببینید

فرضیه‌ای علیه تسنیم و همشهری

قادر باستانی تبریزی، استاد دانشگاه و عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 10 =